اومدم آماده شم كه كورتاژ كنم ، هراسون بهم خبر دادن كه پاشو چند تا پروژه كاري مهم رو بايد به دست كه سهله ، شده حتي به دندون ، بايد برعهده بگيري. طبق معمول ، چندان سر كيسه اهميت رو براش شل نكردم:
-امان اي امان ! بذار از بستر مرضام راحت شم، چشم به پروژه ها هم ميرسم.
با تصور قبليه فقط يه آمپول و يه درد ، به راهي افتادم كه پرونده دو تا زايمان و سه تا كورتاژ و يه فقره قتل رو زدم زير بغلم و از دادگاه وجدانم ، دوان دوان دويدم و در اصل پريدم بيرون !
بعدش با خيال راحت...همون پروژه ها رو به دست گرفتم بعلاوه يه پروژه خيلي مهمتر . موفقيت در آخريش كه مهمتره ، مشتاقم كرده تا سختكوش تر باشم ، از طرفي بين خودمون باشه آدمكشي زير زبونم خيلي مزه كرده ، مخصوصا اگه قرار باشه مقتول ، يه آدم حقا زبون دراز تويه شركت مثلا زرنگ باشه .كه فكر كنه رو دست نداره،همچنين با خودش اسلحه سرد و گرم حمل كنه ،عين خيالشم نباشه، ولي اگر توي كيفت ، فقط يه ناخن گير داشته باشي ، به خلاف متهم و با جازدن بين عالم و آدم و حيوانات آدم مثال ، رسوات كنه.خب طبيعيه بايد با همون ناخن گير ، زبونشو بچيني ، اونهم كه حياتش به زبونش بنده ، بميره كه بعله ميميره.
اون دادگاه وجدانه كه حرفش شد، البته هنوزم واسم كلي ، نامه و پيغام و پسغام ميفرسته ، ميدونين كه هيچ دادگاهي تعطيل بردار نيست چون جرايم تموم شدني نيستن و ايندفعه به درس نخوندنم و شمارش معكوس فرا رسيدن امتحانم گير داده.
من-امان اي امان ! بذار از اين پروژه ها راحت شم ، چشم درسمم مي خونم.
يكي (گمونم رئيس دادگاه وجدان )- ولي فرصتي نداري ، اين دفعه رو بد باختي.ضمنا مشكلت با آدم كشي حل نميشه!ناخن گير رو هم بذار تو كشوي ميز توالت .من با چيزاي ديگه ميميرم ، پاشنه آشيل منو نشناختي؟
خودش كه ميگه پاشنه ، اما هر چي به پاشنه اش ميزنم نمي ميره،اگرم بميره سريع يكي ديگه مياد جانشينش ميشه.از ققنوسم بدتره ، تازه هي سر در مياره . چي؟ جرايمم رو كمتر كنم تا ازش خلاص شم؟نميشه كه!
نه جدي ، چه جوري ميشه از ش خلاص شد؟